
نمي دونم توي عکس بالا مي تونيد به عظمت کتيبه بيستون پي ببريد يا نه !!! اگر دقت کنيد يک صخره نورد رو در حال صعود از کتيبه مي بينيد.
توفيق اجباري نصيب شد تقريبا يکسال پيش سري به کرمانشاه زديم و آثار باستاني آن را بررسي کرديم. از درياي آثار باستاني موجود در کرمانشاه جايي که خيلي توجه من رو به خودش جلب کرد همين کتيبه بيستون بود که مي گويند فرهاد به عشق شيرين آن را تراشيده است. اگر دقت کني مي تواني جاي تيشه را روي ديوارهاي بيستون ببيني. لازم به ذکر است که البته کار اين کتيبه به علت مرگ شيرين و خودکشي فرهاد از عشق شيرين ناتمام مونده ...
عکسي که داريد مي بينيد يکي از يادگاريهاييه که با خودم از کرمانشاه آوردم. چند روز پيش که داشتم عکسها رو نگاه مي کردم به اين فکر افتادم که اگر فرهاد در زمان ما زندگي مي کرد و با اون شدت و حدت عاشق شيرين مي شد چه کار ميکرد... ياد يکي از آهنگهاي داريوش افتادم که مي گه
من نمي گم فرهاد کوه کنم من تيشه به کوهها که نمي زنم من
فرهاد عاشقم قلم تيشمه از تو نوشتن همه انديشمه
عاشق تو بي تو به کوه نمي ره وقتي نباشي تو خودش مي ميره
آره شايد اگه فرهاد تو دوره ما زندگي مي کرد اونم مثل من (البته ما که عددي نيستيم) يا بعضي از دوستان شروع مي کرد به وبلاگ نويسي...
نقاشی
ديشب وقتي از در وارد شدم متوجه تابلويي شدم که در مقابل درب ورودي منزل نصب شده بود.تصوير آشنايي بود تابلوي سياه قلم مريم مقدس بود. اين تابلو مرا ياد خاطرات زيبايي مي اندازد.زير تابلو را که نگاه مي کنم نوشته شده است "محمد فرقاني 1/7/73 " يعني 10 سال پيش.
مادرم مي گويد: چيه پسرم نمي شناسي ؟ چرا خشکت زده ؟ مريم مقدسه ديگه
مي گويم: مي دانم که مريم مقدسه ولي باورم نمي شه که اين کار مال من باشه.
رفتم بقيه تابلوهايي را نيز که در آن سالها کشيده بودم آوردم و مثل آدمهاي نديد-بديد نشستم و نگاهشان مي کردم. انگار يک حس زيبايي در وجودم در حال بيدار شدن بود.پيش خودم فکر مي کردم که يعني بازهم مي توانم مانند اين تابلوها را بکشم. نمي دانم شايد... ولي قاعدتا با اين احساس زيبايي که الان دارم بايد بتوانم.
تصميم گرفتم وسايل و ابزار نقاشي را پيدا کنم و دوباره شروع کنم. انباري را زير و رو کردم ولي چيزي پيدا نکردم. نه سه پايه نقاشي ، نه تخته نقاشي ، نه مدادي نه... هيچ چيز نبود. به مادرم مي گويم وسايل نقاشي من کجاست ؟! مي گويند در اسباب کشي گم و گور شده است.دلم گرفت ولي نه ؛ دوباره تهيه مي کنم و شروع مي کنم ميخواهم نقاشي کنم.
دنبال مدل مي گردم.
خدايا کمکم کن مي خواهم يکبار ديگر فقط يکبار ديگر نقاشي کنم دنبال مدلي مي گردم که بتوانم همه احساسم را در در آن ببينم و بکشم...

