من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت
در تهاجم با زمان
آتش زدم ؛ کشتم
من بهار عشق را ديدم
ولی باور نکردم
من به عشق منتظر بودن
همه صبر و قرارم رفت
بهارم رفت
عشقم مرد
يارم رفت...
+
جناب مهندس - ۱۱:۱٧ ب.ظ ; دوشنبه ۱٠ امرداد ،۱۳۸٤
من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت
در تهاجم با زمان
آتش زدم ؛ کشتم
من بهار عشق را ديدم
ولی باور نکردم
من به عشق منتظر بودن
همه صبر و قرارم رفت
بهارم رفت
عشقم مرد
يارم رفت...