جامی گناه خواهم پیمانه ای تباهی
وانگه توده ای خاک آلوده با سیاهی
زان مایه ها بسازم انگار شکل آدم
با دست های چوبی با زلف های کاهی
کام و دهان گشاده دندانش اوفتاده
بر زشتی نهادش سیمای او گواهی
از تاب تند شهوت هر پرده را دریده
روییده بر جبینش اندام شرمگاهی
چشمی به کیسه زر چشمی به عیش بستر...
+
جناب مهندس - ٥:٤٩ ب.ظ ; جمعه ۱٥ تیر ،۱۳۸٦

