دیوانه ی دیوانگی...
ای فلک دیوانه ام بیگانگی آغاز کن ... من به دام افتاده ام در عرش خود فریاد کن
روزگار ار بر نیارد وصف شوق این وصال ... خود صبو بردار و از نیک و بدش آگاه کن
محو رویش می شوی در طاعت موسای خویش ... ذره ای از جرعه ی نیلش به کام آشام کن
راحت جان نی طلب ای مرغ ساعت گوی صبح ... تا بیایی در برش هم کیش خود بیدار کن
می فروشان پرده بر اسرار خود می دوختند ... ساقیا رحمی بر این گفتار بی کردار کن
گر کسی گوید که یاری آبرویی می فروخت ... حال رسوامنظران بر چشم آن کفتار کن
از زبان عاشق شیدا برآید صد سخن ... بر دلش چنگی زن و آهنگ آن آواز کن
سعید عباس نژاد (ملقب به شیرافکن)
+
جناب مهندس - ٩:۱٤ ب.ظ ; یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸٧

