امروز صبح یه اس ام اس از بانک پاسارگاد برام اومد
توش تولد من رو تبریک گفته بود ( تعجب کردم )
بعد از ظهر هم با یه دوستی قرار داشتم
یه کیک تولد با دو تا شمع برام آورده بود...
آره امروز تولدم بود
یادم افتاد زمانی من پری کوچک غمگینی را می شناختم
که در اقیانوسی منزل د اشت
و دلش را در یک نی لبک چوبین می نواخت آرام آرام...
پری کوچک غمگینی که شبی از یک بوسه می مرد
و سحرگاهان با یک بوسه به دنیا می آمد...
پری کوچک غمگین من مدتهاست که مرده است...
من آدم بدی هستم
برام یه کیک تولد آورده
میگه محمد ازت یه سئوال بپرسم ناراحت نمی شی...
میگه چرا ادا در میاری؟؟
چرا دوست د اری عوضی باشی؟؟
میگه تو دوست داری آدم بدی باشی
ولی نیستی
به اصل خودت برگرد...
نمی دونم راستی من چه جور آدمی هستم؟؟؟
راستی فردا اول رجبه
باید قبل از اذان صبح از خواب پاشم
برم هفت تا مسجد رو در بزنم...
شنیدم که حاجت می ده...
فقط باید حواسمون باشه صبح زود که بیدار می شیم
وقتی که خواب آلودیم
ماشینمون رو به دیوار نکوبیم...
تولدم مبارک...

