یارما دل می ستاند، رخ به جولان می کشاند ماه نوآورد شب را چون اسیران می کشاند
مهرورزی درسرشنی ،خون بهایی دربرشنی اشک ریزان دو دیده بر دو پایش می کشاند
آه و نفرینم نگیرد ، مویی از زلفش نریزد این شکایت چون توان کرد،تابهابرو میکشاند
دلبرا دنیا به کامت ، نغمه شادی کلامت تا سرا ناز نگاهت ، در ثریا می کشاند
تاب وتقدیرمهمیناست،دلزهجرانتغمیناست رنجهوشیاریو مستی جان بهجانان می کشاند
شکر نعمت را برآرم ،بر لبم مهری نشانم تا خدا نقش وصالش در خیالم می کشاند
مطربا شادانه کم کن ، سوز سازت بیشتر کن
منت افسانه بر ماست ، چهره بر خون می کشاند
...عاشق...
+
جناب مهندس - ۱٠:۳۳ ب.ظ ; سهشنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸٧

