نصیحت
سلام تنها بهونه واسه عشق ورزیدن
هنوزم دلم پر می کشه واسه به تو رسیدن
وقتی عازم سفر شدی
من خیلی دلم می خواست که بمونی
ولی واسه موندن تو به خدا دعا نکردم...
یادته دلت گرفته بود به خاطر اینکه گل کنار اتاقت برگهاش زرد شده بود...
من هم آرزو کردم
کاش برگ زردی از گلی بودم
که در کنج نموری از اتاقی کوچک
نوازش دستان دخترکی زیبا تنها امید زندگیم بود...
به بهونه یه صحبت اومدم واسه نصیحت
می دونم واست فرقی نداره عاشق بودن من
می دونم واست یکی شده بودن یا نبودن من
عشق من مثل جریان یک رودخانه است
جاری شده در کویر وجودم
سرچشمه حرکت این رود خداست.
و تو باعث حرکت آن شدی
تا هستم مدیون توام که عشق را در وجود من بیدار کرده ای...
ولی بدان هر کس در مسیر این رود قرار بگیرد سیراب خواهد شد
در مسیر رسیدن به هدف
اگر بیش از حد روی هدف تمرکز کنی
زیباییهای مسیر رسیدن به آن هدف را از دست خواهی داد
در صعود به قله کوه
اگر همواره به نوک قله خیره شوی
نه تنها از تماشای گلهای زیبایی که در مسیرت هستند غافل می شوی
بلکه شاید زیر پایت لگدمالشان کنی
یادمان باشد که خداوند عاشقترین عاشقان است
و عاشق بودن زیباترین نعمت خداوند است.

