اتل متل تو تاکسي<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

ممد تو فکر شعره

دلش گرفته اينجا

مي خواد شعر بگه اينجا

 

اتل متل يه ممد

يه ممد شکسته

انگار همه درها

به روي اون ، بسته

 

اتل متل یه دختر

یه دختر رویایی

انگار دل ممد رو

این دختره شکسته

 

بذار بگم قصه رو

از روز اول اون

اتل متل یه قصه

این قصه یه عشقه

یه عشق پاک و ساده

یه عشق آسمانی

ولی به خاک افتاده

یه روز ممد عاشق شد

عاشق عشقی ساده

دلش می خواست با عشقش

بره تا آسمونها

بره تا پيش خدا

ممد دلش روشن بود

که مي رسه به عشقش

اين قصه رو چندين بار

برا سعيد گفته بود

 

سعيد یه دوست خوبه

مثل دادش مي مونه

تو شاديهام مي خنده

تو غمهامم غمگينه

 

همه چيز خوب خوب بود

تو روياها ؛ محمد

داشت مي رسيد به عشقش

 

صبح يه روز ابري

یه قاصد بد خبر

خبر آورد که عشقت

پريد و رفت...

کجا رفت ؟

با کي رفت؟ ...

رفت دنبال زندگيش

.

.

.

پس چي شد اون قرارها

اون حرفها و وعده ها

ممد دلش گرفته ...

به سعيد درد دلم رو مي گم...

رو گونه هاي سعيد

قطره اشکي ديدم

چقدر شفاف و زلال

مثل دلش روشنه

سعيد هيچي نميگه

فقط مي گه بيدار شو

 

ممد ولي خوشحاله

چون هميشه عاشقه

ممد عاشق عشقه

نه دختر رويايي

ممد تو عشق پاکش

تو دنياي قشنگش

عاشق عشق پاکه

 

 

/ 2 نظر / 8 بازدید
آزاده

ممد دل شکسته/ ممد پاک و خسته/ من مگه بهت نگفتم/ عشق هميشه قشنگه/ معشوق هميشه برده/ عاشق هميشه باخته/ فکر ميکنی چی باختی؟/دنيای پوچ و باختی/ اون رو همه می بازن/اما اصلی رو بردی/ عاشق عشق شدی تو/ حلا ببين چی بردی!