یارما دل می ستاند، رخ به جولان می کشاند        ماه نوآورد شب را چون اسیران  می کشاند

مهرورزی درسرش‌نی ،خون بهایی دربرش‌نی       اشک ریزان دو دیده بر دو پایش می کشاند

آه و  نفرینم  نگیرد  ، مویی از   زلفش    نریزد       این شکایت چون توان کرد،تابه‌ابرو می‌کشاند

دلبرا دنیا به کامت  ، نغمه   شادی    کلامت       تا   سرا  ناز  نگاهت  ، در  ثریا    می کشاند

تاب وتقدیرم‌همین‌است،دل‌زهجرانت‌غمین‌است  رنج‌هوشیاری‌و مستی جان به‌جانان می کشاند

شکر  نعمت   را  برآرم  ،بر لبم  مهری  نشانم‌    تا خدا  نقش   وصالش  در خیالم   می کشاند

مطربا   شادانه  کم کن  ، سوز سازت   بیشتر کن

منت افسانه بر ماست ، چهره بر خون می کشاند

 ...عاشق...

/ 4 نظر / 12 بازدید
مریم

سلام اقای مهندس بعد از مدت ها اپ کردم منتظرتم [گل][گل]

هدیه

زنده وار چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی ، نه غمگساری نه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاری غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری چه چراغ چشم دارد دلم از شبان و روزان که به هفت آسمانش نه ستاره ای ست باقی دل من ! چه حیف بودی که چنین ز کار ماندی چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاری نرسید آن كه ماهی که به تو پرتوی رساند دل آبگینه بشکن که نماند جز غباری همه عمر چشم بودم که مگر گلی بخندد دگر ای امید خون شو که فرو خلید خاری سحرم کشیده خنجر که ، چرا شبت نکشته ست تو بکش که تا نیفتد دگرم به شب گذاری به سرشک همچو باران ز برت چه برخورم من ؟ که چو سنگ تیره ماندی همه عمر بر مزاری چو به زندگان نبخشی تو گناه زندگانی بگذار تا بمیرد به بر تو زنده واری نه چنان شکست پشتم که دوباره سر بر آرم منم آن درخت پیری که نداشت برگ و باری سر بی پناه پیری به کنار گیر و بگذر که به غیر مرگ دیگر نگشایدت کناری به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها بنگر وفای یاران که رها کنند یاری

حامد

سلام دوباره. این شعر هم مشکل قافیه دارد. فقط در بیت اول، «جولان» و «اسیران» هم قافیه اند. و سوای دو مصرع اول، انتهای هیچ بیتی با بیت قبلی خود هم قافیه نیست. «می کشاند» ها هم، ردیف هستند، نه قافیه.